تبليغاتX
وبلاگ گروهی - حلقه تبلیغی سینما خواهران
حلقه های علمی تبلیغی معاونت آموزش دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی

 معرفي كتاب: مقدمه اي بر مباني شخصيت پردازي در سينما (بررسي ساختار ،تجلي و ابعاد شخصيت دراماتيك)، سيد مجيد امامي ، انتشارات برگ ،تهران 1373 .

شامل 3فصل و 5بخش

فصل اول : ساختار: ساختمان شخصيت ،عناصر عالي شخصيت دراماتيك

فصل دوم:تجلي :رفتار ،گفتار ،فضا

فصل سوم :ابعاد

نكاتی در مورد اهميت  نور در سينما : به مدد نور پردازي حساب شده مي توان كاري كرد كه چهره ها هماهنگ و موزون به نظر آيند . يك چهره ي تكيده يا گوشتالود ،پير ياجوان به نظر رسد . اما جهش تابش نور از هر كدام چهره اي متفاوت مي سازد . مثلا نور پردازي از بالا حالتي روحاني به موضوع مي بخشد و ظاهري فرشته وار به شخصيت هاي مذهبي و ديني مي دهد و فضا را از تازگي، طراوت و جواني مي آكند . نور پردازي از زير ،حس ناراحتي و عدم آسودگي ايجاد مي كند و ظاهري خبيث ياغريب و شگفت انگيز به وجود مي آورد . نور پردازي از كنار ياپهلو به چهره برجستگي و استواري مي بخشد و امكان دارد كه چهره را زشت نشان بدهد . همچنين مي تواند به تيرگي ابهام آميز يك شخصيت خاكستري اشاره داشته باشد . نور پردازي از روبرو هر نقصي را در چهره مي پوشاند ،چهره را زيباتر مي سازد اما شخصيت يا سرشت آن را از ميان مي برد و سرانجام نور پردازي از پشت ،حالتي آرماني به موضوع مي دهد و كيفيتي اثيري به آن مي بخشد .

 متن كامل نقد خانم صفري : داستان فيلم در مورد پسر جواني به نام ادوارد است كه به جاي دست، قيچي دارد.ادوارد در واقع رباتي است كه سازنده اش هنگامي كه مي خواسته دستهايش را بسازد مرده و او حالا تنها در گوشه ي يك ساختمان بزرگ زندگي مي كند . داستان از آنجا شروع مي شود كه زني وارد ساختمان آن ها  مي شود تا براي محصولات آرايشي اش تبليغات  كند و در آن جاست كه ادوارد را مي بيند وتصميم مي گيرد او را با خود به خانه ببرد .زندگي شهري و اجتماعي براي ادوارد بسيار جالب است و همچنين سختي ها و مشكلاتي را براي وي به همراه مي آورد. ادوارد از اينكه مثل ديگران نيست و نمي تواند مانند آن ها زندگي روزمره را بگذراند رنج مي برد . اما كم كم از تنوع شهر و آدم هاخوشش مي آيد و ياد مي گيرد با دستهايش چطورمو ياعلف باغچه را كوتاه كند . ادوارد به راستي از ديگران متفاوت است ،هركس در اولين نگاه كه اورا ببيند مي ترسد اما ادوارد در پس چهره ي آشفته و ترسناكش داراي شخصيت آرام و مهرباني است .در پايان فيلم ادوارد به خلسه و تنهايي خودش باز مي گردد . اما دليل اين بازگشت تنها به خصوصيت ظاهري او خلاصه نمي شودبلكه اين خود اوست كه تصميم مي گيرد برود،ادوارد از زندگي در شهر خسته شده حتي با اينكه عاشق شده بازهم از رفتارهاي اطرافيانش منزجر است و چيزي كه او را رنج مي دهد دروغ و كينه و دورويي انسان هاست ،چيزي كه بيش از دستهايش درد آور است .ادوارد هميشه تنهاست ،اين تنهايي درتمامي فيلم قابل مشهود است حتي زماني كه در جمع قرار دارد .نكته ديگر خصوصيت ظاهري ادوارد است ،موهاي بلند و آشفته ،صورتي زخمي و رنگ پريده و ... همه چيز نشان از شخصيتي بد ذات و شردارد . چيزي كه باعث مي شود ديگران در مورد او بد قضاوت كنند . اما او با اينكه انسان نيست بسيار انسان دوست است وسعي مي كند انسان ها را به آرمان هاي بزرگ دعوت كند در حالي كه اطرافيان او را پس مي زنند و او خسته و دل شكسته به تنهايي تاريك خودش باز مي گردد .

 متن كامل نقد خانم خدادادي : ادوارد دست قیچی رباتی است که مخترعش او را همانند انسان ساخته است .قبل از آنکه دستهای او رابسازد می میرد.ادوارد گوشه گیر و منزوی در قصر سیاه و به دور از چشم مردم زندگی می کند.در بیرون قصر شهری است با خانه هایی رنگارنگ که زنی از این شهر ادوارد را از قصر تنهایی اش به آن  وارد میکند. ظاهر خشن او ابتدا همه را می ترساند اما با خدماتی که انجام می دهد کم کم در بین آنها پذیرفته می شود.او در برخورد با مردم با مشکل روبروست چون باطن آنها با ظاهر شهرشان که زیبا ست تفاوت دارد .

به نظر من ادوارد نمونه و سمبلی از کشور های جهان سوم است.ودر مقابل مردم شهر نمادی از کشورهای سلطه طلب و استعمارگر و توسعه یافته است.ادوارد هر چند با وجود نقص و کمبودش کمی ترسناک و شگفت انگیز است ولی باطنی پاک آرام وصلح طلب است.رفته رفته از او برای بهره کشی واستفاده بردن استفبال می کنند و ادوارد تا زمانی خوب است که برای آنها کار کند و لباس آنها را به تن  خود کند و خویشتن خویش را در آداب و رسوم و اعتقادات آنها مخفی کند و اگر زمانی روش آنها که همان دروغگوی و فریبکاری را قبول نداشته باشد به عنوان مخل امنیت آنها باید او را از بین برد.و انگشت اتهام را به سمت او قرار ميگيرد . اگر چه ادوارد نقصی چون نداشتن دست را تحمل می کند در عوض کمبود خویش را جبران می کند و با دست های قیچی اش به دنبال تکامل خویش و نشان دادن شخصیت خودش است.وکشورههای جهان  سوم نيز اگرچه با امکانات کم دست وپنجه نرم می کنند اما با همین امکانات به دنبال موجودیت و شخصیت و هویت خود در عرصه جهانی هستند واگر این قبیل کارهای آنها سر سوزنی مظنون به  خطر سازی برای منافع کشور های استعمارگر و سلطه طلب باشد باید جلوی آنها گرفته شود وبه عنوان تروریست یا بر هم زننده ی امنیت جهانی دستشان کوتاه و قطع گردد.

 

داستان عشق پسر چوبی به دختر کبريتی از تیم برتون 

پسرک چوبی ، عاشق دختر

کبریتی شده بود

و خیلی هم دوستش داشت.

ازهیکل قشنگش خوشش  می آومد

و با خودش فکر می کرد که

اون جه پر شور و حرارته.

ولی مگه ممکن یه شعله

برای یه تیکه چوب و یه

کبریت روشن بمونه؟

آخرش این شعله کار خودش

رو می کنه.

همونطور که پسرک

قصه ی ما رو سوزوند.

                                      

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 2:44  توسط دبیر حلقه  |